فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

100

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

و قلبك الرّحب الذى لم يزل * للهزل و الجدّ به موضع رفّه بصوت العود سمعا طالما * قرع العوالى جلّ ما يسمع ترجمه تابكى آواز تيغ و نيزه در غوغاى جنگ * ساعتى آسايشى ده گوش را ز آواز چنگ بوزرجمهر حكيم را كه وزير نوشيروان بود خبر كردند كه كسرى مجلس بزم آراسته و از صفحهء خاطر رقم عزم كاسته ، بسماع عود گوش را مشغول داشته و چشم هوش را بر چهرهء ساقى زلال بخش گماشته است . [ 42 پ ] دهن كه محل نشر آثار عدالتست جلوه‌گاه جام عدل گردانيده و دماغ را از استشمام روايح ريحان راحت رسانيده . بوزرجمهر بر رقعهء نوشت كه پادشاه عادل را چه عارازان بيشتر كه او را سلطان غافل خوانند و اهل عدل را چه سزاوار كه ارباب عقل او را از اصحاب هزل دانند . چون رقعه بر نوشيروان عرض كردند ، بدست خود بر پشت رقعه رقم كرد كه هرگاه كه رعيت ما در مهد امان آسوده و ارقام ظلم از صفحهء مملكت ما فرسوده باشد ، راهها از شرّ قطاع الطريق آمن و خواطر از اضطراب و دغدغهء جور ساكن باشد ، اگر ما انتهاز فرصت فرحى عاجل را غنيمت دانيم و ساعتى سمند راحت در ميدان فراغت رانيم ، آن غنيمتيست كه در معركهء حيات كه محل كشاكش حوادث و آفاتست بمفت يافته‌ايم و راه فراغيست كه در صحراى زندگانى بقدم عشرت شتافته‌ايم . بيت زين معركه غنيمت عشاق فرصت است * ساقى بيار باده كه فرصت غنيمت است و الحق حضرت خلافت پناهى خان عالى مكانرا با وجود آنكه كمال استقلال در ملك حاصل گشته و اعداء دولت از نواحى ممالك محروسه منكوب و مخذول شده‌اند ، هرگز از سجادهء طاعت قدم بيرون نمىنهند و يك لمحه داد عشرت و شادمانى نمىدهند . پس حارث بمعنى كاسب بريشان اصدق اسما و احقّ القاب باشد و دوم حارث بمعنى